Westworld Star Katja Herbers با گفتگوی خود درمورد تغییر بازی

Article-container longform-container '>

Spoilers for Westworld Season 2 Episode 4، 'Riddle of the Sphinx' ، در زیر.

وقتی به او می گویم تازه قسمت چهارم را به پایان رسانده ام ، چشمان کتجا هربرز روشن می شود Westworld فصل جدید وی درباره انجام مطبوعات برای نمایش می گوید: 'به طور معمول نمی توانم چیزی بگویم.' 'این درست مثل این است ،' بنابراین ، کی بازی می کنی؟ '' خوب ، من گریس را بازی می کنم. 'اکنون می توانم بگویم که من نیز امیلی هستم.'

هربرز است جدید به Westworld این فصل ، گرچه گریس در حال حاضر یکی از شخصیت های بسیار مبهم نمایش هزارتوی است. هفته گذشته ، بینندگان او را ملاقات کردند در راج ، پارک ششم دلوس ، جایی که او با یک مهمان دیگر ارتباط برقرار کرد - البته پس از شلیک به او برای اطمینان از اینکه او میزبان نیست ، البته - و از چندین تماس نزدیک به عنوان واقعی میزبانان قیام خود را آغاز کردند. او سرانجام در ساحل Westworld ، درست در دست میزبان سازمان ملل ، شسته شد. امشب ، او با استفاده از حیله های خود برای فرار از اسارت ، و در آخرین لحظات اپیزود ، خودش را به عنوان قطعه ای مهم از تاریخ گیج کننده پارک نشان می دهد. همانطور که غروب آفتاب برافروخته Westworld ، او با تمسخر 'سلام ، بابا' به مرد سیاه پوش (اد هریس) نزدیک می شود. گرچه به نظر می رسد گیج و شاید کمی ترسناک باشد ، گریس به سختی می تواند انزجار او را مهار کند. 'اینطور نبود' اوه! هربرز می گوید بسیار خوشحالم که شما را می بینم. 'او از چیزی راضی نیست.'



داستان مرتبط

اپیزود امشب ، 'معمای ابوالهول' ، داستان های مرموز مرد سیاه پوش را کاملاً شکافته کرد. ما از فصل گذشته می دانیم که همسرش یک سال زودتر خودکشی کرده و دخترش او را مقصر مرگ او می داند. 'آنها هرگز چیزی مانند مردی که من در اینجا هستم دیدند. وی به هر حال از غم و اندوه دخترش به تدی گفت. 'او گفت اگر من همه کارهای خوب خود را جمع کردم ، این فقط یک دیوار زیبا بود که برای مخفی کردن آنچه در داخل بود ، از همه ساخته شد.' مرد سیاهپوش اغلب به ذاتی ترین رفتارهای خود در پارک می پردازد ، اما امشب شاهد تکرار جوان او ، ویلیام (جیمی سیمپسون) هستیم که رفتارهای مبهم اخلاقی دیگری انجام می دهد. ویلیام و مهندسان این شرکت با پدر همسرش ، جیمز دلوس ، بنیانگذار Delos ، در معرض سرطان قرار گرفتند و با چاپ مغز جیمز بر روی بدن میزبان ، جاودانگی را تعقیب می کنند. این پروژه جنجالی چندین دهه شکست را تحمل می کند تا اینکه مرگ همسر مرد سیاه پوش او را به واقعیت بازگرداند. او دوشاخه را برمی دارد و به پدر شوهرش می گوید: 'مدت زیادی برای یادگیری این موضوع به من احتیاج داشت ، اما بعضی از مردان بهتر است مرده باشند.'

دقیقاً مشخص نیست که گریس دقیقاً از کجا در این تلاش جنجالی قرار می گیرد. یک صحنه فلش بک در اوایل این فصل نام تولد او ، امیلی را فاش کرد و برای اولین بار ملاقات او با یک میزبان را نشان داد - در یک تعامل ملایم ملایم ، Dolores را 'زیبا' می نامد - اما گذشته و آینده او در خارج از رابطه شکسته با پدرش پوشیده است در راز اما با افشای امشب ، او سرانجام کنترل روایت خود را کنترل می کند. هربرز می گوید: 'من یک مأموریت کاملا واضح دارم.' 'من آنجا هستم تا پدرم را پیدا کنم و آنچه بعد از این اتفاق خواهد افتاد.' این بازیگر 37 ساله هلندی ، پیش از این یک پیشکسوت معتبر تلویزیون از امثال او بود آمریکایی ها و مانده ها ، سر صحنه شلیک BAZAAR.com خود نشست تا بمب بزرگ امشب را بشکند و آنچه را که بعد است تحریک کند.

از کجا می توانم لباس های یزی بخرم
مو ، صورت ، ابرو ، زیبایی ، مدل مو ، لب ، پرتره ، شلوار جین ، جین ، گونه ، تایلر جو

پیراهن Citizens of Humanity ، 328 دلار ،.


ما: نحوه انتخاب شما چگونه ایجاد شد؟

کاتجا هربرز: بامزه بود. برای من اسلایدهای ساختگی ارسال شده است ، همانطور که گفته می شود ، زیرا همه کاملاً پنهانی است ، بدیهی است. من صحنه ای از شخصی را در پارک ارسال کردم. من می دانستم که برای Westworld است ، اما هیچ ارتباطی با اد هریس نداشت. من صحنه را خیلی دوست داشتم ، آن را روی نوار گذاشتم ، آنها هم آن را پسندیدند ، و من به لس آنجلس پرواز کردم و با آنها ملاقات کردم ، و سپس قسمت را گرفتم. و برای چند روز فکر کردم ، 'ممکن است اشتباه شود'. (می خندد) این نمایش خیلی خوبی است ، خیلی بزرگ است ، اما من هنوز نمی دانستم این شخصیت چه چیزی را شامل می شود. سپس در روز اول شلیك كردن من ، لیزا مرا به كناری برد و گفت: 'بنابراین ، من نیاز دارم كه در مورد عقب مانده ات به تو بگویم.' و این فقط ذهن من را به باد داد. من هیچ ایده ای نداشتم. من می دانستم که در یک مأموریت هستم و به دنبال کسی می شوم ، اما نمی دانستم که نوه دلوس ، دختر سیاه پوش هستم. این احساس کاملاً ویژه ای بود زیرا همچنین با هسته اصلی نمایش ارتباط داشت. من بسیار خوش شانس هستم ، این داستان بسیار پیچیده ای است.

HB: قبل از اینکه لیزا داستان آخر را به شما بگوید دقیقاً چه چیزی را در مورد این نقش می دانید؟

KH: آنها به من فهمانده بودند كه در هند با من روی یك فیل شروع می شود و من مثل این بودم كه 'این واقعا عالی است.' من می دانستم که در دنیای دیگری هستم ، و می خواهم به Westworld بروم ، و سپس قرار است به یک مأموریت برسم.

HB: چگونه وارد شخصیت شدید؟ من خواندم که شما در ایالات متحده سوار قطار شدید؟

KH: من فکر کردم که خیلی خوب است که این قطار سواری را بین شهری انجام دهید ، زیرا شما با قطار به Westworld می رسید و من نیز باید ذهنم را درست تنظیم کنم. من قبلاً در نمایش های آمریکایی بوده ام ، اما هرگز به نمایشی نپیوستم که قبلاً چنین موفقیت آمیزی داشته باشد. برای من ، چالش بزرگ این کار این بود که نگذارم ذهنم مرا غضب کند. هنگامی که دوربین ها در حال چرخش بودند ، بیشتر اوقات خوب بودم ، اما در اطراف آن ، لازم بود اعصابم را کنترل کنم و بیش از حد فکر نکنم قبل یا بعد. سوار شدن با قطار برای آن خوب بود زیرا هیچ استقبالی ، فقط نگاه به آمریکا که کشور من هم نیست ، و فقط دیدن همه چیز است.

بعد از آمادگی ، وقتی فهمیدم که می خواهم نقش دختر اد هریس را بازی کنم ، همه چیزهای او را در نمایش تماشا کردم ، نه کارهای دیگرش ، زیرا فکر کردم این فقط باعث عصبی شدن من می شود. او فقط یک بازیگر عالی است ، فقط تماشای مرد سیاه پوش کافی است. به طور خاص ، من آن کلیپ کوچک از او را داشتم که در مورد دخترش در تلفن من صحبت می کرد ، و چند بار وجود داشت که با او چک می کردم تا ببینم لهجه من درست است ، مانند (برای داده ها) ، گفت: 'dah-ta' 'یا' day-ta ، 'این نوع چیزها. و سپس من می خواستم چند روش داشته باشم که همانند آنها باشد ، مثل اینکه او اسلحه خود را به روشی خاص اداره کند. فکر می کردم اگر همین کار را بکنم خیلی جالب خواهد بود ، بنابراین من تمرین زیادی داشتم که آن را به همان روش کوک کنم.