این قسمت 5 فصل 5 این حقیقت دلخراش درباره توبی است

شانه ، تعامل ، اتاق ، NBC

به نظرم جالب است این ما هستیم به دنبال هفته گذشته روایت 'ویتنام' با محوریت جک پیرسون دست نیافتنی ، با رونمایی همین هفته از داستان توبی. این نمایش هر دو مرد را به عنوان روحانی واقعاً خوب و بدون داشتن استخوان مشکل ساز بر روی پایه ها قرار داده است ، اما همانطور که هفته گذشته آموختیم ، تصویر جک بسیار عمدی ساخته شده است. این هفته یاد می گیریم که توبی نیز همینطور بوده است ، زیرا داستان پسندنده و غم انگیز او در خط مقدم قرار می گیرد.

در اینجا ، مهمترین افشاگری های قسمت امشب است.


دریافت 'این ما هستیم'hulu.com

توبی در حال بزرگ شدن کمی ناجور و ناامن بود.

همانقدر که از توبی و رفتارهای غیرممکن شیرین و پسندیده اش لذت برده ام ، همیشه تصور می کردم که او چیزی را جبران می کند - و این هیچ ارتباطی با وزن او ندارد. اگرچه ما اولین بار در کلاس کاهش وزن با کیت در فصل اول با او آشنا شدیم ، اما وزن او - برخلاف کیت - هرگز به نظر نمی رسید داستان کامل او باشد. همانطور که امشب یاد می گیریم ، مهارتهای دوست داشتنی او به کودکی خود به عنوان یک شخص شیطان (او کاملاً به کاسپلی علاقه داشت!) برمی گردد و سعی می کند مردم - از جمله والدینش - را به سادگی پسندیدن به او. پدر و مادرش متأسفانه همیشه با هم اختلاف داشتند ، این مسئله باعث ایجاد تنش در خانه او شده و او را ترغیب می کند خیلی دوست داشتنی تر باشد. می دانید که آنها را مشغول کنید. شکست خورد پدر و مادرش در حدود ده سالگی طلاق گرفتند.




اما قبل از اینکه پدر توبی بلند شود ، او یک توصیه ماندگار به او داد.

این صحنه فلش بک خاص نمی تواند بیش از دو دقیقه طول بکشد ، اما یادآور همان چیزی است که پدر جک وقتی تقریباً هم سن بود به او گفت. پدر توبی در حال بسته بندی همه وسایل خود است و او متوجه توبی کوچک می شود که با چشمانی اشکبار در در اتاق خواب ایستاده است. پدر توبی او را در آغوش نمی گیرد و برای اطمینان بیشتر کار زیادی نمی کند ، جز اینکه به طور خلاصه ذکر کند که آنها هنوز همدیگر را می بینند ، بدون اینکه برنامه ریزی مشخصی انجام دهد.

در عوض ، این مرد به پسرش می گوید که بهتر است احساساتش را کنترل کند زیرا 'وقتی بزرگ شدی پرواز نخواهد کرد.' همانطور که از داستان جک و توبی می دانیم ، این دو قلب خود را بر روی آستین خود می بندند ، مردانگی سنتی لعنت می شود. اما همان چیزی که آنها را برمی انگیزد چیزی است که پدرانشان بیش از هر چیز از آن متنفر بودند.


توبی هرگز نتوانسته از عهده احساسات خود برآید.

این مانند پدرش است که به او می گوید احساسات خود را برای همیشه کنترل کند. با بزرگ شدن توبی ، احساسات او کمتر کنترل می شوند و شروع به مصرف داروهای ضد افسردگی می کند. او نتوانست ازدواج خود را با جوزی حفظ کند ، قسمت امشب به فسخ رابطه آنها بازگشت. توبی به او التماس می کند که بماند و او حتی از در نظر گرفتن آن امتناع می ورزد ، که او را به یک چرخش دم می کشاند.