بانوی اول کودک وحشی: مارگارت ترودو

سبک ، مد ، سیاه ، موهای سیاه ، تک رنگ ، لباس ، سیاه و سفید ، کفش پاشنه بلند ، عکاسی تک رنگ ، طراحی مد ،
در استودیوی 54 در آستانه انتخابات کانادا ، 1979
کوربیس

روز من با مارگارت ترودو - بانوی اول پر زرق و برق سابق کانادا ، برنامه تبلیغاتی دهه 1970 و مادر نخست وزیر خوش چهره ، جوان و تازه انتخاب شده این کشور ، جاستین ترودو - با یک برنامه ریزی نشده 8 صبح آغاز می شود. تماس تلفنی با هتل من در مونترال. 'سلام ، مارگارت ترودو است' ، او کوچکترین اشاره ای به لهجه کانادایی در نحوه صداسازی خود دارد. قرار بود بعداً همین روز ، ساعت 2 بعد از ظهر با هم ملاقات کنیم ، اما مارگارت از من سال می کند که آیا دوست دارم از قبل دور هم جمع شویم تا بتوانیم یکدیگر را بشناسیم. او خودش پیشنهاد می کند مرا تحویل بگیرد. او می گوید: 'من در خارج از هتل شما را ملاقات خواهم کرد.' 'من کسی هستم که در پریوس ضرب و شتم قرار می گیرد.'

چند ساعت بعد ، یک سدان قرمز دندانه دار جلوی هتل Le St-James در Old Montreal بلند شد ، قسمت عقب آن با وسایل ورزشی و صندلی های ماشین بچه ها انباشته شده بود. ' Hiii-iii ، مارگارت می گوید ، یک بوسه گونه دراز می کند و یک جفت اسکی از راه دور می کند تا بتوانم از آن بالا بروم. 'یکی از مزایای بزرگ ازدواج با نخست وزیر این بود که من یک پاس مادام العمر به ویستلر گرفتم ، 'او توضیح می دهد. به زودی او در حال نشستن در ترافیک از 'سلام' آدل است که صدای او را از اکتاو به اکتاو می کشد در حالی که دانشجویان بی روح از پیاده رو مشاهده می کنند.

در سن 67 سالگی ، مارگارت ، موی تیره و ملبس به لباس سیاه و براق ، هنوز زیبایی و جلوه ای را به خود جلب می کند که توجه بین المللی را به خود جلب کرد ، در سال 1971 ، در سن 22 سالگی ، با پیر ترودو ، نخست وزیر وقت کانادا ازدواج کرد. کاریزماتیک و فرمانده ، ترودو ، 29 سال بزرگتر از او ، یک رهبر محبوب - و مترقی - بود. او همچنین به عنوان یک بازیگر مشهور شناخته می شد (باربارا استرایساند ، که زمانی با او قرار گذاشت ، او را ترکیبی از 'مارلون براندو و ناپلئون' توصیف کرد). گرچه مارگارت هر بیت مطابقت خود را ثابت کرد. او با امتناع از انطباق با مفاهیم سنتی که همسر سیاسی باید باشد ، ابروهایی را بالا برد و دلها را به دست آورد. او در مقابل جزئیات امنیتی خود قابلمه ای دود کرد (وقتی که سعی نمی کرد آنها را رها کند) ، در استودیو 54 شرکت کرد و در سلیقه خود به دلیل مد بالا ، هنر انقلابی و راک اند رول خستگی ناپذیر بود.



فیلم های ترسناک اکتبر 2017 اکران می شوند
انسان ، بدن انسان ، لباس پرنعمت ، توپ ، انتشار ، تاریخ ،
از بالا: شب بدنام مارگارت با سنگها ، 1977 ؛ مارگارت با جاستین 11 ماهه ، 1972.
تصاویر AP / کن ریگان

پاییز سال گذشته ، مارگارت دوباره مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت وقتی که جاستین 43 ساله ، رهبر همان حزب لیبرال کانادایی که پدرش زمانی او را چوپان می کرد ، در یک تصدیق از سرنوشت آشکار سلطنتی پیروز شد. جاستین ، معلم سابق مدرسه ، مانند پیر که در طی مبارزات انتخاباتی خود در سال 1968 به عنوان 'ترودوامانیا' شناخته شد ، پس از 9 سال تحت نظر استیون هارپر ، سلف محافظه کار خود ، به عنوان عامل تغییر برای کشور منصوب شد.

مارگارت با افتخار بیش از اسکارگوت و ویتلو توناتو در Maison Boulud در ریتز کارلتون ، با چشم غافل از چشم هر غذاخوری در رستوران که به او فکر می کند ، گفت: 'جاستین سیاستمدار ماست.' 'او گرمی عمیق در خود دارد. او می خواهد در مورد مردم بداند ، می خواهد در ذهن آنها باشد. راه او - خواه شانس باشد یا تصادف - این است که او فقط یکی از آن افراد طلایی است. ' او همچنین به نظر می رسد که جذابیت ساده دل او را به ارث برده است - و ، همانطور که او اشاره می کند ، موهای او ('او مطمئناً پدرش را ندارد').

رابطه مارگارت با پیر پرشور اما پر از رابطه بود. او می گوید: 'ما این ازدواج بین نسلی را داشتیم.' 'من در اوایل 20 سالگی من به سختی زن بودم و او در اوایل دهه 50 زندگی خود یک روشنفکر بسیار شهری و پیشرفته بود.' آنها اولین بار در 19 سالگی در تاهیتی و در تعطیلات با خانواده اش ملاقات کردند. پیر در آن زمان وزیر دادگستری کانادا بود. آنها پس از دو سال خواستگاری ، با ازدواج مخفیانه در زادگاهش ونکوور کشور را شوکه کردند. فقط 13 نفر در این مراسم حضور داشتند که آنقدر خصوصی بود که حتی به دستیاران پیر نیز گفته شد که او برای هفته اسکی رفته است. در حالی که بعضی از آنها اختلاف سنی را ایجاد کردند ، والدین مارگارت اتحادیه را تأیید کردند. پدرش ، جیمز سینکلر ، خودش عضو پارلمان کانادا بود و مانند پیر ، یک لیبرال سرسخت بود. بسیاری از افراد در نزدیکی پیر از دیدن اینکه سرانجام در حال استقرار است خوشحال شدند.

'من وقتی همسر خوبی داشتم همسر عزیزم و وقتی که بد بودم ، بدترین سیاره زمین بودم.'

مارگارت به محل اقامت رسمی نخست وزیر ، در 24 ساسکس درایو در اتاوا نقل مکان کرد ، و جاستین را فقط 10 ماه پس از عروسی ، در روز کریسمس در سال 1971 به دنیا آورد. پسر دوم ، الکساندر ، دو سال بعد در کریسمس وارد شد ، پس از او سوم ، میشل ، در سال 1975. همه چیز ، حداقل در ابتدا ، خوب بود. اما فشار تأمین خانواده و ایجاد تعادل در خواسته های زندگی سیاسی شروع به فراگرفتن کرد. مارگارت می گوید پیر از او انتظاراتی داشت که احساس می کرد هرگز نمی تواند برآورده کند. 'من تازه از دانشگاه خارج شده بودم. من بچه گل بودم. من برای اوقاتم بسیار آزاد فکر می کردم. من بزرگ شده ام تا خیلی آزاد شوم. مادر من فقط دختران داشت و او می خواست هر یک از ما استقلال داشته باشیم. 'من پیر را بسیار دوست داشتم. وقتی اوقات ما و تنها ما بود ، اوقات خوبی را سپری کردیم. اما یک بار او با من ازدواج کرد و من را به خانه رساند و بچه هایش را داشتم ، فهمیدم که من را در یک قفس پرنده قرار داده اند. ' مارگارت به مشروبات الکلی و قابلمه روی آورد و از کینه اش خورشت. شوهر من از تمام فضیلت هایی که یک شوهر خوب داشت برخوردار بود ، اما او همچنین دیکتاتور و قدیمی بود. من همیشه می گفتم ، 'در مورد من چطور؟ ما با هم مشارکت داریم ، مگر نه؟ ' من انرژی زیادی را صرف سرزنش پیر کردم. ' او صدای خود را توطئه آمیز پایین می آورد. 'من 24 ساسکس را تاج جریمه سیستم تعزیرات فدرال خواندم.'

در همین حال ، او در انجام تشریفات ظاهراً ساده مانند آنچه در یک شام در کاخ سفید با جیمی و روزالین کارتر بپوشید - به جای یک لباس ، یک لباس تا زانو پوشید ، که خبرهای اصلی ایالات متحده و کانادا را به دست آورد. (این لباس اخیراً در یك نمایشگاه موزه ای درباره مد و سیاست در تورنتو بود.) در یك شام دولتی در ونزوئلا ، وی تصمیم گرفت كه به جای نان تست برنامه ریزی شده ، بانوی اول این كشور را با یك آهنگ بداهه تقدیر كند. (او بعداً اعتراف كرد كه پيوت را قبلاً مصرف كرده است.) مطبوعات روز ميداني داشتند. 'ناگهان وارد شدم مردم، او به یاد می آورد و همه این شایعات و همه چیز درباره زندگی داخلی ماست. 'من مشتاق بودم.'

عکس ، لباس رسمی ، سبک ، مد ، بلیزر ، لباس پرنعمت ، کراوات ، آرایش ، طراحی مد ، لباس روز ،
از چپ: با اندی وارهول ، 1978 ؛ مارگارت و پیر بعنوان تازه عروس ، 1972.
زوما پرس / گتی

در سال 1977 ، پیر و مارگارت توافق کردند که همانطور که مخفیانه از یکدیگر جدا شده بودند ، جدا شوند. 'وقتی سرانجام Pier را ترک کردم ، مدت زمان طولانی بود که می آمدم. او می گوید ما مشاوران ازدواج و همه چیز را امتحان کردیم. او که مشتاق بود بالهایش را باز کند ، قرار شد سه پسر جوانش را در 24 ساسکس رها کند تا بتواند نزد ریچارد آودون در استودیوی وی در نیویورک شاگردی کند ، اقدامی که در آن زمان مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت. او توضیح می دهد: 'من می خواستم عکاس شوم.' 'پیر قبل از اینکه بتوانم یک حرفه را یاد بگیرم مرا فریب داده بود ، و من فکر کردم که این می تواند من را شروع کند.'

با این حال ، چند روز قبل از عزیمت او هنگامی که مارگارت برای دیدن کنسرت خصوصی رولینگ استونز در تورنتو به دیدار رولینگ استونز رفت و تا صبح با گروه در ارتباط بود ، هر گونه امید به یک جدایی آرام از بین رفت. او می گوید: 'ما تا ساعت پنج صبح در مجموعه هتل من تاس بازی کردیم.' مقداری پیش کشید ، صحبت کرد. شب خوبی بود و دنیای جدید من بود. اما هنوز کسی نمی دانست من از شوهرم جدا شده ام و این یک رسوایی بزرگ را به همراه داشت. وقتی او به نیویورک رسید ، مطبوعات به این فکر افتادند که چیزی خراب است. به محض ورود او به استودیوی آودون ، گروهی از خبرنگاران قبلاً درب منزل وی جمع شده بودند. شایعات منتشر شد مبنی بر اینکه وی با یکی از اعضای Stones که مدتها فکر می کرد میک جگر یا رون وود باشد ، پرواز داشته است. 'بدون اینکه شکی باشم ، شب را با رولینگ استونز گذراندم ، اما مطمئناً این یک میک جاگر نبود. او می گوید ، 'این تنها چیزی است که ما در این باره خواهیم گفت.' (در خاطرات وود 2007 ، رونی ، او درباره مارگارت نوشت: 'اوقات خوبی داشتیم و نام شوهرش هرگز بر سر زبان ها نیامد.')

مارگارت در اواخر دهه 1970 در مسیری که برای کشف خود در نظر گرفته شده بود عبور کرد. به نظر یک خارجی بیشتر شبیه خودباختگی بود. او با رایان اونیل و جک نیکلسون دیدار می کرد ، روزهایی را در کارخانه وارهول گذراند و مرتباً ترومن کاپوته را به خانه تختخواب می کرد. در همان شب در سال 1979 که حزب شوهرش در انتخابات کانادا درهم شکسته شد ، مارگارت - در آن زمان علناً از پیر جدا شد - از او در استودیوی 54 به طور شگفت انگیز در حال رقصیدن عکس گرفت. تصاویر ناخوشایند در روزنامه های سراسر کانادا منتشر شد. هنگامی که او روحیه آزاد و دوست داشتنی داشت ، او به یک خط مشت سیاسی تبدیل می شد. او تصمیم گرفت وقت آن است که به خانه برگردد. او به یک خانه کوچک ویکتوریایی در نزدیکی محل اقامت شوهرش در اتاوا نقل مکان کرد تا بتواند حضانت پسران آنها را تقسیم کند. او می گوید: 'من باید از زندگی ام محافظت می کردم.' 'من باید از فرزندانم محافظت کنم.' او و پیر در سال 1984 رسماً طلاق گرفتند.

مو ، مدل مو ، عکس ، یقه ، لباس رسمی ، کت ، کت و شلوار ، لباس ، مدل ، بلیز ،
از چپ: مارگارت با اتوبوس در استودیو 54 ، 1979 ؛ در شام در اتاوا با شاهزاده چارلز ، 1975 ؛ با ران وود ، گیتاریست رولینگ استونز ، 1977
گتی / تصاویر AP / استودیو D.

مارگارت اکنون در یک آپارتمان راحت و دو خوابه در بخش ویل ماری در مونترال زندگی می کند. درب ورودی به راهرویی باز می شود که با عکسهایی که در قابهای ناسازگار مرتب شده اند ، آشپزخانه اش به خوبی استفاده شده است. لیستی از کارهای انجام شده که توسط جان لنون نوشته شده است ('تشک بزرگ شان را برگردانید' و 'کتاب مارگارت ترودو را دریافت کنید') در نزدیکی عکسی از مارگارت و جاستین ، کودک نوپا ایستاده است و در حال استقبال از پدرش است. یک بانک از پنجره ها مشرف به کوه کوه رویال است. مارگارت می گوید برای پاک کردن سرش هر روز در پارک در آنجا قدم می زند ، باران می بارد یا می درخشد. او به من یک کوکی پیشنهاد می کند. او می گوید: 'این من هستم' و دست خود را به سمت اتاق نشیمن مملو از بالشهای سوزنی و کتابهای زیادی تکان می داد ، هرچند که به من گفت که یک دستگاه آشپزخانه اسباب بازی و چند لگوی اشتباه را که نوه هایش به جا گذاشته بودند ، پاک کرد. 'شما آنچه می بینید به دست می آورید.'

مارگارت در سال 2000 به اختلال دو قطبی مبتلا شد و در بیشتر دهه و نیم گذشته خود را وقف آگاهی بخشی در مورد مسائل بهداشت روان کرده است. او مرتباً سخنرانی می کند و دو کتاب نیز در این زمینه نوشته است. اگرچه تشخیص خود را بعداً در زندگی نشان داد ، مارگارت می گوید که مدتها با افسردگی دست و پنجه نرم می کرد. او می گوید: 'من اولین مبارزه جدی خود را با بیماری روانی پس از تولد فرزند دوم خود انجام دادم.' 'این کتاب درسی افسردگی پس از زایمان بود. به من گفتند که 'کودک آبی' را دارم. من 3000 مایل با سیستم پشتیبانی خود که همیشه خانواده ام بود فاصله داشتم و شوهرم روزانه از من انتقاد می کرد. من تنها بودم. من فقط فکر کردم که می خواهم زندگی خود را به عنوان این فرد بسیار ناامید غمگین ، که کنترل ناپذیر گریه می کند ، ادامه دهم. او و پیر توافق کردند که باید به دنبال کمک پزشکی باشد ، اما در آن زمان ، در سال 1974 ، 'هیچ کس هنوز در مورد افسردگی شیدایی صحبت نمی کرد ، زیرا بیماری دو قطبی نامیده می شد.' یک دوست دختر بی سر و صدا مارگارت را به بیمارستان سلطنتی ویکتوریا در مونترال منتقل کرد و در آنجا تحت مداوا قرار گرفت ، اما او بدون درک صحیح از اشتباه آنجا را ترک کرد.

امواج غم و اندوه مارگارت غالباً با اوج های فزاینده ای همراه بود - شرایطی که فقط با ثروت و موقعیت اجتماعی او اغراق می شود. او می گوید: 'وقتی من جنون داشتم ، این شیدایی بزرگ بود.' 'جایی که ممکن است شخص دیگری با آن شخص از 7-Eleven فرار کرده باشد ، من با Rolling Stones فرار کردم. من تمام پولم را برای خرید کیف های Birkin خرج می کردم. شخص دیگری تمام پول مواد غذایی را خرج می کرد. در هر صورت فلج است. شما توانایی داشتن یک فکر دوم و هوشیار را ندارید. او مدتی لیتیوم مصرف کرد اما متوقف شد زیرا این دارو باعث اضافه وزن وی شد.

'جایی که ممکن است شخص دیگری با آن شخص از 7-Eleven فرار کرده باشد ، من با Rolling Stones فرار کردم.'

مرگ پسرش میشل در بهمن در طی یک سفر اسکی در سال 1998 یک نقطه اوج تلخ را ثابت کرد. مارگارت ویران شد. تحمل درد ناشی از از دست دادن کودک بسیار زیاد است. او می تواند به یاد داشته باشد كه از پزشك خود التماس می كند تا او را در كما ناشی از پزشكی قرار دهد ، 'فقط برای جلوگیری از آن'. 'من نمی توانم با آن کنار بیایم.' ازدواج او با شوهر دومش ، فرید کمپر ، مغول املاک و مستغلات ، که با او دو فرزند دیگر داشت - یک پسر به نام کایل و یک دختر ، آلیشیا - از هم اکنون آغاز شده بود و سال بعد به پایان رسید. پیر که از بیماری پارکینسون رنج می برد ، مدتی نگذشت که سرطان تسلیم شد - در آن زمان او و مارگارت روابط خود را ترمیم کردند و او در آخرین روزهای زندگی خود کنار بالین بود. در ماه های بعد ، او 30 پوند کاهش یافت و از ترک خانه خودداری کرد. خانواده وی مداخله ای را انجام دادند که منجر به بستری شدن و تشخیص وی شد.

مارگارت اکنون خود را از نزدیک برای مشاهده علائم عدم تعادل کنترل می کند. او می گوید: 'بخش عمده ای از سالم بودن این است که فرد به شیدایی اعتیاد نداشته باشد.' اگر احساس کند یک اپیزود در حال شروع است ، او یک روز 'قفل' اعلام می کند ، داروهایش را بالا می برد و در خانه می ماند. 'تصمیم نمی گیرم. سوار ماشینم نمی شوم. این یک روز برای من این است که چگونه بسیاری از بیماران روانی هر روز از زندگی خود زندگی می کنند.

او با همه بچه های خود ، از جمله جاستین ، که به طور منظم چک می کند ، نزدیک است. دخترش آلیشیا در همان حوالی زندگی می کند و آنها تقریباً هر روز یکدیگر را می بینند. مارگارت اظهار داشت که دیگر ازدواج نخواهد کرد. او می گوید: 'من وقتی همسر خوبی داشتم همسر عزیزم و وقتی که بد بودم ، بدترین نفر در کره زمین بودم.' او همچنین اجازه نمی دهد سن او را وحشت کند: 'من تقریباً شوکه شدم که دیدم پیر شده ام. اما من هم سرگرم شده ام. ' (توصیه او برای ضد پیری: 'یک لامپ صورتی 25 واتی تهیه کنید و آن را در حمام خود نصب کنید.)'

من می خواهم ماه تو باشم
مردم ، شلوار ، کت ، یقه ، عکس ، لباس بیرونی ، لباس رسمی ، کت و شلوار ، سبک ، پیراهن لباس ،
از چپ: با همراهی ریچارد نیکسون تا کنسرتی در اتاوا ، 1972 ؛ در مراسم تحلیف جاستین با همسرش ، سوفی گرگوار ترودو و فرزندانشان ، 2015 ؛ با پیر ، الیزابت تیلور و جان وارنر در واشنگتن دی سی ، 1977
گتی / تصاویر AP / گتی

کریسمس گذشته ، زندگی او به یک حلقه کامل - تقریباً معنوی - رسید. او و فرزندانش در دریاچه هرینگتون ، عقب نشینی نخست وزیر کشور در کبک بودند. در روز کریسمس یک ماه کامل نادر وجود داشت. او برای آخرین بار در سال 1977 در همان مکان بوده است. 'او به یاد می آورد و من نوه ها بر روی سایه های یکدیگر در برف می پریدیم.' 'مردان - پسران من - در مهتاب با شمشیر بازی می کردند. این چیزهای رویایی بود ، در این مکان جادویی که من خیلی از اوایل زندگی خود را با آنها گذرانده بودم و فکر کردم ، 'ما برگشتیم.' احساس می کنم به من فرصت دوم داده شده است - چه کسی شانس دوم را پیدا می کند؟ '

این مقاله در اصل در شماره آوریل 2016 ما منتشر شد.