سبک خانوادگی دمی

داستان جلد دمی مور آوریل 2008 پیتر لیندبرگمن با 30 دقیقه تأخیر معمول در خانه دمی حاضر می شوم. او به تازگی یک روز مصاحبه را تمام کرده است بی عیب و نقص ، فیلم جدید Heist که او در مقابل مایکل کین بازی می کند. این یک عنوان مناسب برای زنی است که علی رغم اینکه تقریباً هیچ آرایش نکرده و در تخت های محبوب لانوین ، شلوار جین و یک ژاکت راحت لباس پوشیده است ، بسیار زیباست. دمی واقعاً یک زیبایی طبیعی است - و او فقط با افزایش سن بهتر می شود.

مشاهده کتابنامه: دمی مور

خانه او در لس آنجلس یک خانه خانوادگی است ، سرمایه گذاری مشترک بین اشتون و دمی. (تعداد زیادی مبل دنج برای خم شدن و پنجره های شیشه ای غول پیکر وجود دارد ، در حالی که کیف های مدرسه ، کفش ها و تخت های سگی در خانه پراکنده شده است.) بر خلاف بسیاری از مادران پررنگ ، دمی یک اطرافیان کوچک دارد: چهار سگ - سه چیهوا و یک گوشت شیرین گوشت شیرین قدیمی به نام وونکا که او را از اتاق به اتاق دیگر دنبال می کنند و با صدای بلند صدای مهیج از بازدیدکنندگان استقبال می کنند - یک پرستار بچه ، یک آشپز نیمه وقت ، دستیار او و دو تلفن همراه که خودش جواب می دهد. او با اعتماد به نفس زنی که بیش از نیمی از عمر خود را با دانستن اینکه تحت مراقبت قرار گرفته است ، در اطراف خانه شلوغ خود حرکت می کند ، شخصی که سالهای زیادی را صرف نگاه کردن به خود کرده است ، راههایی که می تواند بهبود یابد و در عین حال به یک چیز مثبت کمک کند به سیاره

بیشتر روزها من به دمی ، یک دوست دیرینه سر می زنم ، سه دخترش ، رومر ، 19 ساله ، پیشاهنگی 16 ساله و تالولا ، 14 ساله ، بیرون و بیرون می آیند ، داستان های خود را از روز به اشتراک می گذارند ، س normalالات معمولی راجع به شام ​​و مشق شب می پرسند و گاهی اوقات گفتن دمی او باید آنها را به جایی سوق دهد.



ما روز را به روش معمول خود می گذرانیم ، روی زمین می نشینیم و سگ هایی که دور ما می دوند ، در مورد شوهران ، شوهرهای سابق ، مشاغل ، کودکان ، نوزادان ، مد و فیلم صحبت می کنیم. امیدوارم چیزی در مورد دمی یاد بگیرید که قبلاً نمی دانید.

آماندا: آیا می دانید که شما یک پیشکسوت محسوب می شوید؟

نیم: واقعاً؟ خوب ، من بسیاری از زنان الهام بخش من را پیشگام می دانم. زنانی که با تلاش شخصی خود در را برای بقیه ما باز کرده اند. از ابتدایی ترین و خارق العاده ترین اقدامات ، آنها به نفع زنان بوده است ، اگر نه همه بشریت. اگر به هلنا روبنشتاین نگاه کنم ، زنی که وقتی فعالیت زیبایی انجام نداد ، یک مبتکر بود که زیبایی را در هر جنبه از زندگی اش تا روزی که درگذشت ، جشن می گرفت. ناگفته نماند که او همچنین گرز ریمل ایجاد کرد.

آماندا: خیلی مهم. چه زنان دیگری به شما الهام بخشیده اند؟

نیم: مادربزرگ من زنی بود که بسیار او را تحسین می کردم. او مادر شاغل چهار دختر بود که تنها درآمد وی برای کل خانواده در زمانی تأمین می شد که به سختی شغلی برای زنان در نظر گرفته می شد که درآمد خوبی داشتند. همینطور مایا آنجلو ، کاترین هپبورن ، سوزان ساراندون ، کوکو شانل ، اپرا وینفری ، مادر ترزا و مدونا. این لیست ادامه دارد. اما من مطمئناً هرگز خودم را در این رده قرار نداده ام.

آماندا: فکر می کنید مردم ، به ویژه خانم ها ، به دنبال چه چیزی در مورد شما هستند؟

نیم: من می خواستم به زندگی خود نزدیک شوم تا با ترس و ناامنی خودم روبرو شوم ، می دانم که محدودیت های خود را از بین می برم و سپس آنچه را که آموخته ام می گیرم و راه هایی برای به اشتراک گذاشتن آن با دیگران پیدا می کنم. اشتراک بزرگترین هدیه ای است که می توانیم به خودمان بدهیم ، و باور کنید ، هر کاری که تاکنون انجام داده ام ، به سختی سطح کاری را که قادر به انجام آن هستم خراشیده ام.

آماندا: آیا از میزان توجه به فاصله سنی بین شما و اشتون تعجب کرده اید؟

نیم: ببینید ، شما با یک مرد جوانتر ازدواج کرده اید (نیک والنسی سکته مغزی). من با یک مرد جوان ازدواج کردم مردم چنان سر و صدایی در این باره ایجاد کردند ، شما فکر می کردید دنیا قبلاً هرگز آن را ندیده بود. سن آن چیزی نبود که به آن فکر می کردم ، اما برای بقیه دنیا این یک مسئله بسیار بزرگ بود.

آماندا: آیا فکر کردید که دوستانشان که پوسترهای پدر خوانده خود را روی دیوارهایشان گذاشته اند ، چگونه می توانند تحت تأثیر دختران شما قرار بگیرند؟

نیم: من کسی را به آرامی وارد زندگی آنها نکردم. من به اشتون نگاه کردم و فکر کردم ، او 25 ساله است (اکنون 30 ساله است). پرسیدن زیاد است بودن با من فقط رابطه داشتن با من نیست. این در مورد کسی است که به وضعیتی وارد می شود که قبلاً مسئولیت بالایی داشته باشد.

آماندا: چگونه در مورد آن با اشتون بحث کردید؟

نیم: او بحث را آغاز کرد. او پرید داخل و گفت: 'من می خواهم شما بدانید که من ورود به زندگی کودکان را سبک نمی دانم.' این در طی دو هفته اول رابطه ما بود ، قبل از اینکه او با دختران دیدار کند. آنها اولویت من هستند و من همیشه نسبت به احساسات آنها حساس بوده ام ، اما به عنوان والدین نمی توانید به فرزندان خود اجازه دهید آنچه را که برای شما مناسب است حکم کنند.

آماندا: وقتی وقتم را با بچه های شما می گذرانم ، می بینم شما چه مادر هستید. آنها دخترهای شگفت انگیزی هستند ، هر کدام به روش خودشان.

نیم: متشکرم. آنها واقعاً یک هدیه هستند.

آماندا: آیا سعی کرده اید دختران خود را از جنبه های ترسناک زندگی افراد مشهور محافظت کنید؟

نیم: بهترین کاری که می توانم برای فرزندانم انجام دهم این است که به آنها کمک کنم تا تصمیم گیرنده خوبی باشند زیرا در زندگی چیزهایی وجود دارد که آنها مجبورند خودشان تجربه کنند. با این اوصاف ، اکنون می توانید بفهمید که چرا من مدت طولانی منحصراً در آیداهو زندگی کردم.

آماندا: شما به آنچه ظاهراً غیرممکن است - حفظ احترام و دوستی با همسر سابق خود (بروس ویلیس) رسیده اید.

نیم: ببینید ، من محصول پدر و مادر مطلقه هستم و من و برادرم پیاده بازی پدر و مادرم بودند. من هرگز چنین چیزی را برای بچه هایم نمی خواستم. در آن زمان ، من نمی توانستم ببینم که آن وضعیت چه هدیه ای است ، اما بدون این تجربه ، نمی دانستم که در طلاق خودم انتخاب دیگری وجود دارد.

آماندا: اگر چیزی به نام طلاق موفق وجود داشته باشد ، آن را مدیریت کرده اید!

نیم: می دانید که من ازدواج نکرده ام و بچه دار نشده ام تا بتوانم طلاق بگیرم ، دوباره ازدواج کنم و با شوهر سابقم کنار بیایم. اما از آنجا که این همان اتفاقی است که افتاده است ، من سپاسگزارم که به این ترتیب شد.

آماندا: این چیزهای زیادی در مورد شما ، اشتون و بروس می گوید - بسیار چشمگیر.

نیم: دختران من بخش عمده ای از آن چیزی هستند که باعث شد من بخواهم با بروس رابطه نزدیک داشته باشم. یکی از شفابخش ترین چیزها برای بروس دیدن من در دیدار با شخصی بود که این همه خوشبختی من را به وجود آورده است. و من خیلی همین را برای او می خواهم. ما از توانایی تقسیم تعطیلات و گذراندن وقت با همه ما با هم بسیار بدست می آوریم. بچه ها نیازی به انتخاب ندارند. آنها حمایت مضاعف ، عشق دو چندان ، تشویق دو چندان می کنند.

آماندا: چگونه چنین نگاه متعادلی را حفظ می کنید؟

نیم: وقتی سعی می کنید زن و مادر بودن و داشتن شغل را متعادل کنید ، بسیار مهم است که خود را به عنوان یک زن از دست ندهید. کنار گذاشتن نیازهای شما بسیار آسان است و من فکر می کنم برای تعادل شما ضروری است که خود را در همه سطوح پرورش دهید. این واقعاً هسته اصلی ماست و همه موارد دیگر از آن پشتیبانی می شوند.

آماندا: آیا نگران انتقال مسائل حل نشده خود به دخترانتان هستید؟

نیم: نه. تا زمانی که من مایل باشم به زباله های خودم نگاه کنم و مسئولیت کارهای خود را به عهده بگیرم و مایل باشم از اشتباهاتم یاد بگیرم و رشد کنم ، آنها فرصتی برای انجام چنین کاری خواهند داشت.

آماندا: به نظر شما زیبایی واقعی یک حالت ذهنی است؟

نیم: بله ، بدون شک از آنجا که بیرون هر چقدر هم که خوب به نظر برسد ، می تواند تنها لحظه ای زودگذر از لذت و رضایت را برای شما فراهم کند ، و شما را قادر می سازد بهترین چیز بعدی را دنبال کنید. خوب غذا خوردن ، مراقبت از خود و همه این موارد مهم هستند ، اما اگر خوشحال نیستید ، اگر آرامش درونی ندارید ، هیچ یک از اینها مهم نیست.

آماندا: این یک روش الهام بخش برای نگاه کردن به مسائل است.

نیم: نگاه کن ، دروغ می گویم اگر بگویم لحظه ای وحشت ندارم وقتی به آینه نگاه می کنم و چیزهایی را می بینم که در حال خزیدن است و قبلاً آنجا نبود. اما اکنون من متوقف شده ام ، و به جای اینکه روی معایبم تمرکز کنم ، به همه آنچه در زندگی ام دارم فکر می کنم. من یک ازدواج شگفت انگیز دارم ، سه دختر فوق العاده دارم ، یک خانواده بزرگ باورنکردنی دارم و دوستانی دوست داشتنی و فوق العاده دارم. سپس وقتی به آینه نگاه می کنم ، انعکاسی که می بینم خیلی بد نیست ، زیرا من زیبایی تمام وجودم و تمام زندگی ام را می بینم.

اشتون

آماندا: تعهد با زنی که یک شوهر سابق و سه دختر دارد ، برای افراد کم خون نیست. آیا تا به حال از داشتن یک خانواده فوری احساس سرخوردگی کرده اید؟

اشتون: در ابتدا ، من نمی دانستم که چگونه این همه بازی می شود ، اما همه چیز سر جایش قرار گرفت. همه ما از هم حمایت می کنیم. من گاه گاهی سخاوت همه را تحت فشار قرار می دهم.

بهترین نقاشان زن در تمام دوران

آماندا: دمی چه چیزی است که شما را به سمت خود جذب می کند؟

اشتون: من علاقه او را به دیگران جلب کردم و از او مراقبت می کرد ، و من گفتم: 'من مقداری از آن را برایم می خواهم.' چیزی که بیشتر من را مجذوب خود می کند این است که او چقدر روی خودش کار می کند. او دائما در تلاش است تا فردی با اشتیاق و اشتیاق بیشتر باشد.

آماندا: آیا هیچ وقت ترسیدید که قامت نمادین دمی شما را تحت الشعاع خود قرار دهد؟

اشتون: نمی توانی روی خود سایه بکشی. من و دمی یکی هستیم.

آماندا: بچه ها می گویند آنها به اندازه پدر بیولوژیکی شما را دوست دارند و تحسین می کنند. چه حسی در مورد آن داری؟

اشتون: من برای همیشه از داشتن آنها در زندگی ممنونم. این باعث می شود من بخواهم گریه کنم و آنها را در آغوش بگیرم و کمی بیشتر گریه کنم.

آماندا: چگونه تمرین کابالا زندگی شما را غنی کرده است؟

اشتون: این یکی از مواد اساسی در موفقیت ازدواج ما است. هر بار که با یک چالش روبرو می شویم ، به سراغ ابزارهایی می رویم که آموخته ایم و راه حل آن دنبال می شود. تصور کنید هر روز از خواب بیدار می شوید و با اطمینان می دانید که با هر مانعی روبرو می شوید ، می توانید از طریق آن به بهترین نتیجه ممکن بروید. این همان چیزی است که بنیان معنوی ما فراهم می کند.

آماندا: پذیرفتن بروس به عنوان یک دوست چقدر آسان بود؟

اشتون: او پسر خوبی است. بچه های عالی دوستان عالی پیدا می کنند من فقط مجبور شدم از منیت خودم عبور کنم ، که فریاد می کشید: 'این پسر با زن تو می خوابید' و من به جای آن صدای کوچکی را شنیدم که زمزمه می کرد ، 'این مرد زن شما را دوست دارد و به او اهمیت می دهد.' هنگامی که من این کار را کردم ، این یک cakewalk بود.

آماندا: چگونه وقت خود را برای رابطه خود اختصاص می دهید؟

اشتون : من خیلی در این زمینه تبحر ندارم ، و با پشتکار برای بهتر شدن تلاش می کنم. من کارم را با همسرم در میان می گذارم و فکر می کنم این کمک می کند. من از او نظر می خواهم و واقعاً به آنچه فکر می کند اهمیت می دهم. من وقتی برای تیراندازی در مکان نیستم برای خودم یک قانون دارم: این که هر شب ساعت 6:00 برای شام در خانه هستم.

آماندا: دوست دارید همسرتان لباس بپوشد؟

اشتون: من دوست دارم او از ظاهر خود احساس خوبی داشته باشد. تا وقتی که او احساس اعتماد به نفس کند ، من خوشحالم. من فکر می کنم او وقتی با کت و شلوارش می رود سکسی ترین است.

آماندا : به من چیزی بگو که مردم از دمی نمی دانند.

اشتون: دمی روز خود را با لاته نیمه کافه ، شیر کامل و بدون کف از استارباکس آغاز می کند. هر روز ما می توانیم در قطب جنوب باشیم و او آن نوشیدنی را پیدا می کند.

RUMER ، SCOUT ، TALLULAH

آماندا: فکر می کنید داشتن پدر و مادر پر سر و صدا در پیگیری حرفه بازیگری برای شما فایده ای دارد؟

شایعه: مردم فکر می کنند برای من راحت تر است زیرا پدر و مادر شناخته شده ای دارم اما باید خودم را ثابت کنم. من می خواهم مردم فقط به این دلیل که من برای آن کار کردم شغلی به من بدهند.

آماندا: یکی از قوی ترین خصوصیات مادر شما چیست؟

شایعه: من از اینكه مادرم چقدر زمین گیر است متعجب هستم. او درک می کند که چه چیزی درست است. حتی وقتی که او تمام وقت کار می کرد ، ما اولویت او بودیم. او بسیار آگاه بود که چگونه می خواهد از ما مراقبت کند.

آماندا: رابطه شما با اشتون چگونه است؟

شایعه: اشتون یک مربی است. به او نگاه می کنم و سعی می کنم از شیوه زندگی او الگوبرداری کنم. من هنگام ملاقات مادر و او اشتون پوستر داشتم ، بنابراین می توانم این واقعیت را که او یک مرد خوش تیپ است ، اما او پدرخوانده من است ، درک کنم و او به من دیدگاهی سالم در مورد روابط داده است.

آماندا: چند ساله بودی که مادرت به آیداهو نقل مکان کرد؟

دیده بانی: من آنجا متولد شدم. من به نوعی کودکی عشایری داشتم ، اما آن اردوگاه پایه ما بود. خوشحالم که در دره خورشید بزرگ شدم ، اما وقتی پیرتر می شوید ، بسیار راکد می شود. پدرم در جایی که ما در آیداهو بودیم زندگی می کرد (اما) او بیش از مادرم به مسافرت می رفت. او از دور بودن از ما متنفر بود ، بنابراین تا آنجا که ممکن بود در اطراف بود. او فقط چهار فیلم پشت سر هم خواهد ساخت تا بتواند چند سال مرخصی بگیرد و در کنار ما باشد.

آماندا: مادر شما از زمان شروع کابالا چه تغییری کرده است؟

دیده بانی: واقعاً نمی توانم زمانی را قبل از کابالا به یاد بیاورم. او همیشه با توجه به مراحل زندگی خود از دین به مذهب رفته است. کابالا کابلی است که بیشتر از همه در آن گیر کرده است. من احترام می گذارم که او و اشتون این کار را می کنند. کاملاً مبتنی بر دین نیست. این بیشتر در مورد نحوه برخورد شما با زندگی است.

آماندا: قبول اشتون به عنوان ناپدری سخت بود؟

دیده بانی: از لحظه ای که او شروع به ملاقات با مادرم کرد ، هرگز شک داشتم که این قرار است باشد. آنقدر خوب کار کرد که یادم نمی آید او را آنجا داشته باشم.

آماندا: آیا هیچ وقت از بچه هایی که می خواهند به خاطر خانواده شما با شما دوست شوند احتیاط می کنید؟

دیده بانی: قطعاً از کودکی به اردو می رفتم ، همیشه حدود سه روز وقت داشتم که بچه ها بگویند ، 'من می دانم پدر شما کیست.' من به دنبال بهترین ها در افراد هستم ، بنابراین وقتی فهمیدم که یک شخص اصیل نیست سخت است. با وجود این ، داشتن یک خانواده نزدیک که من انجام می دهم یک امتیاز است.

آماندا: تالولا ، شما و Scout اساساً در دره سان بزرگ شده اید. آیا وقتی به L.A آمدید تغییر بزرگی برای شما بود؟

تالولا: اوه ، کاملا اما کار بسیار آسان تری بود زیرا وقتی جوان بودیم می توانستیم برای ملاقات به L.A. بیاییم.

آماندا: من می دانم که شما مد را دوست دارید. آیا کمک هزینه دریافت می کنید؟

تالولا: من آن را امتحان کردم ، اما خوب نبودم. من نمی توانستم کارهای خانه را انجام دهم.

آماندا: چند ساله بودید که مادرتان با اشتون رابطه برقرار کرد؟

تالولا: من کلاس چهارم بودم ، بنابراین به اندازه Scout و Rumer مرا مورد آزار قرار نداد. اما هنوز کمی به من ضربه زد و الان هم دارد. به نظرم عجیب است که مردم فکر می کنند پدر ناتنی من داغ است.

آماندا: آیا دوست دارید مادر ، پدر و پدرخوانده شما دوستان خوبی باشند؟

تالولا: عاشقشم. ما یک خانواده بزرگیم. اواخر شب ، پس از یک روز طولانی ، می توانیم دور هم بنشینیم و با یکدیگر بخندیم.